پیشنهاد این اپیزود به دیگران

شبکه های اجتماعی ما

باغبان رنج (۲) | داستان زندگی میرزا جبار باغچه بان

جبار باغچه‌بان از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ آموزش و پرورش ایران است؛ آموزگاری که نامش با باغچه اطفال، آموزش کودکان ناشنوا، الفبای گویای باغچه‌بان و شکل‌گیری آموزش نوین ناشنوایان در ایران گره خورده است. اما میرزا جبار عسگرزاده چگونه به جبار باغچه‌بان تبدیل شد؟ چگونه مردی بدون تحصیلات دانشگاهی و امکانات تخصصی، در زمانی که بسیاری حتی آموزش کودک ناشنوا را ناممکن می‌دانستند، تصمیم گرفت خواندن، نوشتن و سخن‌گفتن را به آن‌ها بیاموزد؟ قسمت دوم زندگی جبار باغچه‌بان از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از باغی کوچک در تبریز که بعدها نام صاحبش را هم برای همیشه تغییر داد.

قابل شنیدن و تماشا از همین صفحه، و تمامی پادگیرهای معتبر جهانی و یوتیوب

پخش آنلاین اپیزود

ویدئوکست مرتبط

در این اپیزود می‌بینید و می‌شنوید که...

جبار باغچه‌بان: مردی که به سکوت صدا داد

جبار باغچه‌بان از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ آموزش و پرورش ایران است؛ آموزگاری که نامش با باغچه اطفال، آموزش کودکان ناشنوا، الفبای گویای باغچه‌بان و شکل‌گیری آموزش نوین ناشنوایان در ایران گره خورده است. اما میرزا جبار عسگرزاده چگونه به جبار باغچه‌بان تبدیل شد؟ چگونه مردی بدون تحصیلات دانشگاهی و امکانات تخصصی، در زمانی که بسیاری حتی آموزش کودک ناشنوا را ناممکن می‌دانستند، تصمیم گرفت خواندن، نوشتن و سخن‌گفتن را به آن‌ها بیاموزد؟ قسمت دوم زندگی جبار باغچه‌بان از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از باغی کوچک در تبریز که بعدها نام صاحبش را هم برای همیشه تغییر داد.

در سال‌های آغازین دهه ۱۳۰۰، جبار با پیشنهاد راه‌اندازی مرکزی برای کودکان خردسال روبه‌رو شد و پس از دیدن کودکستان خانزادیان در تبریز، باغچه اطفال را شکل داد؛ یکی از نخستین کودکستان‌های نوین ایرانی برای کودکان فارسی‌زبان و ترک‌زبان مسلمان. او فقط نام تازه‌ای برای کودکستان انتخاب نکرد؛ از نگاهش کودک مانند گیاهی بود که برای رشد به محیط مناسب نیاز داشت و کسی که از این باغ مراقبت می‌کرد، «باغچه‌بان» بود. همین ایده بعدها به نام خانوادگی او تبدیل شد. جبار در باغچه اطفال شعر، قصه، نمایش، نقاشی، بازی، موسیقی و کار با دست را وارد آموزش کرد و تلاش کرد کودک را نه یک بزرگسال کوچک، بلکه انسانی ببیند که حق دارد کودکی کند.

اما مهم‌ترین اتفاق زمانی رخ داد که چند کودک ناشنوا وارد باغچه اطفال شدند. جبار از خودش پرسید آیا ناشنوایی واقعاً به معنای ناتوانی از یادگیری و سخن‌گفتن است؟ بدون کتاب تخصصی، استاد یا روش آماده، تمرین با حرکت لب‌ها، لمس ارتعاش صدا، اشاره و تکرار را آغاز کرد. وقتی در سال ۱۳۰۵ پیشنهاد تأسیس کلاس رسمی کودکان ناشنوا را مطرح کرد، با تمسخر رئیس معارف آذربایجان روبه‌رو شد. جبار عقب ننشست و تابلویی نصب کرد که اعلام می‌کرد در این محل به کودکان ناشنوا خواندن، نوشتن و حرف‌زدن آموزش داده می‌شود و ثبت‌نام هم رایگان است.

فقط سه کودک ثبت‌نام کردند. شش ماه بعد، همان سه کودک در امتحانی عمومی مقابل فرهنگیان، دانشمندان، مردم و مهمانان خارجی خواندند، دیکته نوشتند و نتیجه آموزشی را نشان دادند که چند ماه قبل بسیاری آن را چیزی در حد معجزه می‌دانستند. آن امتحان فقط آزمون سه کودک نبود؛ نقطه‌ای مهم در تاریخ آموزش ناشنوایان ایران بود و مسیری را آغاز کرد که نام جبار باغچه‌بان را برای همیشه با جامعه ناشنوایان پیوند زد.

موفقیت اما آرامش نیاورد. باغچه اطفال تبریز در سال ۱۳۰۶ تعطیل شد و جبار راهی شیراز شد. در شیراز، همراه صفیه میربابایی، همسرش، باغچه اطفال دیگری ساخت. صفیه تار می‌نواخت، سرود آموزش می‌داد، در نمایش‌ها حضور پیدا می‌کرد و ارتباط با مادران و دختران را آسان‌تر می‌کرد. در همین سال‌ها جبار نمایشنامه‌هایی مانند پیر و ترب، گرگ و چوپان، خانم خزوک و شنگول و منگول را نوشت، کتاب زندگی کودکان را منتشر کرد و وسیله‌ای به نام «بازیچه الفبا» ساخت تا کودکان حروف را با بازی و لمس یاد بگیرند.

اما آرزوی اصلی جبار هنوز آموزش سازمان‌یافته کودکان ناشنوا بود. سال ۱۳۱۲ به تهران رفت و با انتشار آگهی در روزنامه اطلاعات از خانواده‌های دارای فرزند ناشنوا خواست برای ثبت‌نام مراجعه کنند. فقط یک دختر، صوفیا لبنان، ثبت‌نام کرد. مدرسه با یک شاگرد، یک میز و چند صندلی آغاز شد. مدتی بعد خانه جبار عملاً به مدرسه تبدیل شد؛ اتاقی که شب محل خواب خانواده بود و صبح با جمع‌کردن رختخواب‌ها به کلاس درس ناشنوایان تبدیل می‌شد. صفیه نیز از صبح تا شب در مراقبت و آموزش بچه‌ها کنار جبار ایستاد.

جبار برای آموزش ناشنوایان مجبور بود ابزارهای خودش را بسازد. روش شفاهی او بر لب‌خوانی، مشاهده حرکت دهان و زبان، لمس ارتعاش صدا و تمرین تلفظ استوار بود. او الفبای گویای باغچه‌بان را طراحی کرد؛ نظامی از حرکات انگشتان که به آموزش حروف، لب‌خوانی و تلفظ کمک می‌کرد. در کنار آن، وسیله‌ای ساخت که خودش آن را «تلفن گنگ» می‌نامید؛ ابزاری که ارتعاش صدا را از راه دندان و استخوان فک منتقل می‌کرد تا کودک بتواند صدا را به شکلی متفاوت احساس کند. گاه‌نما، مدل برجسته زمین، ماسک‌ها و وسایل آموزشی دست‌ساز هم بخشی از تلاش او برای خارج‌کردن آموزش از محدوده کتاب و تخته‌سیاه بودند.

با افزایش شاگردان، جبار جمعیت حمایت از کودکان ناشنوا را شکل داد تا برای مدرسه ساختمان، بودجه و نیروی متخصص فراهم کند. زمینی در یوسف‌آباد تهران به مدرسه اختصاص یافت و سرانجام آموزشگاه به ساختمان تازه منتقل شد. اما این گسترش با اختلاف‌های مدیریتی، مشکلات مالی، بدهی، افزایش شهریه و درگیری‌های طولانی همراه شد. باغچه‌بان بعدها معتقد بود بخشی از این کشمکش‌ها شانزده سال از عمر او را گرفت؛ سال‌هایی که می‌توانست صرف آموزش، نوشتن و تربیت معلم شود.

با این همه، مدرسه‌ای که با یک شاگرد شروع شده بود به مرکزی برای تربیت نسل تازه‌ای از آموزگاران ناشنوایان تبدیل شد. روش‌های جبار به شهرهای دیگر رسید و تأثیرش فقط به کودکان ناشنوا محدود نماند. ثمینه باغچه‌بان در آموزش ناشنوایان و تدوین کتاب‌های درسی فعالیت کرد، پروانه باغچه‌بان مسیر آموزش و ادبیات کودک را ادامه داد و ثمین باغچه‌بان به یکی از چهره‌های شناخته‌شده موسیقی و سرود کودک ایران تبدیل شد. میراث باغچه‌بان حالا دیگر فقط یک مدرسه نبود؛ خانواده‌ای، نسلی از معلمان و هزاران کودکی بودند که راه او را ادامه دادند.

سال ۱۳۴۵ هزینه آموزشگاه باغچه‌بان سرانجام وارد بودجه رسمی کشور شد. چند ماه بعد، جبار در همان آموزشگاه بیمار شد. وقتی او را روی برانکارد از ساختمان بیرون می‌بردند، با آموزگاران، شاگردان، درختان، ابرها، ستاره‌ها و یوسف‌آباد خداحافظی کرد. جبار باغچه‌بان در چهارم آذر ۱۳۴۵ و در ۸۱سالگی درگذشت و طبق وصیتش در حوالی چشمه‌علی شهرری به خاک سپرده شد.

اگر می‌خواهید بدانید جبار باغچه‌بان چگونه باغچه اطفال را ساخت، اولین شاگردان ناشنوای او چه کسانی بودند، ماجرای امتحان تاریخی سه کودک ناشنوا چه بود، الفبای گویای باغچه‌بان چگونه کار می‌کرد، تلفن گنگ چه بود، صفیه و ثمینه باغچه‌بان چه نقشی در ادامه راه او داشتند و بنیان‌گذار آموزش نوین ناشنوایان ایران چگونه آخرین روزهای زندگی‌اش را گذراند، قسمت دوم و پایانی داستان زندگی جبار باغچه‌بان را از دست ندهید.

 

جزئیات رویداد کارگاه انتقال تجربه پادکست و ویدئوکست | دوره دوم

 

 

اسپانسر این قسمت:

  • مایع لباسشویی احیا کننده پرسیل | متخصص شست‌وشوی لباس

 

منابع پژوهش این قسمت:

  • کتاب روشنگران تاریکی
  • کتاب زندگینامه جبار باغچه بان
  • کتاب زندگی و آثار جبار باغچه بان
  • وبسایت خانه باغچه بان
  • مصاحبه ثمینه باغچه بان

 

آثار موسیقی این قسمت:

  • بهار دلنشین | استاد غلامحسین بنان

نسخه اصلی موسیقی‌های این اپیزود را می‌توانید از کانال تلگرام و بله راوکده دریافت کنید.

 

ایده‌پرداز و راوی:

 

۳ پاسخ

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

1 × دو =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

ترانه ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

```